نور الدين جعفر بدخشى
268
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
سيّد را « 1 » بايد كه حاضر شود در مجلس جمعيت « 2 » ( ت ) تا بركت صحبت « 3 » سيّد به اهل مجلس « 4 » برسد ، پس اجابت نمودم و برفتم « 5 » . و « 6 » در راه با ولى ملاقات افتاد و آن ولى چند دانهء « 7 » حبّ الملوك « 8 » در دهان « 9 » من نهاد و گفت بخور از براى ( ب ) « 10 » خدا و من نيز « 11 » خوردم « 12 » و گفتم : موافقت بايد كردن « 13 » ، اجابت نكرد ( گ ) « 14 » و چون به آن مجلس رسيدم اهل آن مجلس « 15 » بهغايت « 16 » تعظيم نمودند و در قدح « 17 » شربت آوردند و به عزت تمام عرضه تشرّب « 18 » داشتند و من نيز تشرّب نمودم از آن قدح « 19 » و بعده معلوم شد كه در آن شربت زهر بوده است ، لاجرم « 20 » ( آ : برگ 96 الف ) زود از آن مجلس برخاستم « 21 » و اهل مجلس هرچه تمامتر بود « 22 » التماس توقف نمودند « 23 » امّا « 24 » اجابت نكردم « 25 » بلكه مسارعت نمودم تا به حجرهء خود « 26 » و قى و اسهال قوى پديد « 27 » آمد و زهر از من دفع شد و بعد از اذاى كثير « 28 » خوش « 29 » شدم ، فلاجرم « 30 » بعد از آن از صحبت علماى بىديانت « 31 » احتراز كردم « 32 »
--> ( 1 ) آ ، ت ، ل ، ن : ندارد . گ : البته سيّد بايد كه . ( 2 ) گ ، ل : در مجلس حاضر شود ، ت : برگ 75 ب . ( 3 ) گ ، ل : جمعيت . ( 4 ) گ ، ل : محبت . ( 5 ) حكايت در حيدر بخشى : رسالهء مستورات ( برگ 392 الف - 393 ب ) و شوشترى : مجالس المؤمنين ، ص 299 از روى خلاصة المناقب درج شده . ( 6 ) ل : ندارد . ( 7 ) گ ، ل : ندارد . ( 8 ) ل : ندارد . صاحب تحفة المؤمنين تحت كلمه قراصيا گويد ، قراصيا اسم رومى است و به عربى حبّ الملوك و به فارسى آلبالو نامند ، فاهودانه ( فرهنگ نفيسى ) ذكر حب الملوك كتاب رحلة ابن بطوطه الجزء الأوّل ، ص 46 و در لغت فرس اسدى تحت كلمه غنجال آورده است ميوه مىباشد ترش كه آن را حبّ الملوك خوانند در لغتنامه دهخدا معنى كلمهء مزبور چنين نگاشته شده است : به پارسى ماهودانه گويند گرم و خشك است در دوم سهلى است كه طبيبان و جراحان به خلق خدا مىدهند و بيشترى را مىكشند و كمترى را كه زنده مىگذارند چنان معيوب مىسازند كه به اصطلاح نمىتوان آورد . . . و نام ديگر آن حبّ الملوك است جهت آن است كه گرد آن نگردند ( لغتنامه دهخدا ) . ( 9 ) گ : دهن . ( 10 ) ب : برگ 83 الف . ( 11 ) گ ، ل : ندارد . ( 12 ) گ : بخوردم . ( 13 ) گ ، ل : كرد . ( 14 ) گ : ص 479 . ( 15 ) ل : ندارد ، گ : اهل مجلس . ( 16 ) ب : بسيار . ( 17 ) گ ، ل : بعد آن ، ت ، ن : در قدحى . ( 18 ) گ ، ل : قدحى پيش من آوردند . ( 19 ) گ ، ل : از آن قدح شربت بخوردم . ( 20 ) ل ، گ : ندارد . ( 21 ) ب : برخواستم . ( 22 ) ل : ندارد . ( 23 ) ب ، ن : از التماس توقف بنمودند ، ل : مبالغه نمودند ، گ : اهل مجلس مبالغه نمودند كه مىبايد بود . ( 24 ) ل ، گ : ندارد . ( 25 ) ن : ننمودم . ( 26 ) گ ، ل : خود رسيدم . ( 27 ) ت ، ل ، ن : پيدا آيد ، گ : پيدا آمد . ( 28 ) ل ، گ : « بعد از اداى كثير » ندارد . ( 29 ) ل ، گ : خوشتر . ( 30 ) گ ، ل : ندارد . ( 31 ) آ ، ب : ندارد . ( 32 ) گ : پرهيز كردم .